كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

859

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

فرصت با حشرى عظيم حمله بريم هرآينه ظفر ما را باشد و تا قيام قيامت ما را اين ناموس تمام است . تقدير بر تدبير ايشان مىخنديد و اجل بر امل ايشان مىگريست و ندانستند كه روى ظفر در آينهء نصرت صاحب‌قران خواهد نمود و از هلاك سپاه شام صبح دولت آن حضرت خواهد دميد تمام لشكر شام از خواص و عوام تا اوباش و لئام به كثرت و ازدحام از شهر بيرون آمدند . نظم حشرى بىحد از عوام النّاس * بيش از اندازهء گمان و قياس الحق صحارى دمشق از سوار و پياده مالامال گشت . مجموع سلاح پوشيده و تيغ و خنجر كشيده كمان و تير و گرز و شمشير و سپر و چماق و چوب‌دستى و طاياق برداشته و صورت غلبه به سودا و جهل مركّب بر لوح انديشه نگاشته بودند و كثرت و غلبه به مرتبه‌اى رسيد كه چنان و چندان در يك محل هرگز كسى نديد و نشنيد و مردم رسيده و مبارزان كارديده متفكر گشته ، نزديك بود كه سررشتهء اختيار از دست مكنت دلاوران نامدار بيرون رود . حضرت صاحب‌قران چون شكستن عهد و عدم وفاى ايشان ديد دانست كه روز اهل شام به شام غم انجام مبدل گشت و صبح سعادتش پيش از طلوع غروب خواهد نمود . آن حضرت پناه به عون إله آورده با پنجاه نفر به بالاى پشته برآمده فرود آمد و به عادت معهود دوگانه‌اى از براى واحد معبود عزّ شانه به ادا رسانيد . مصرع دوگانه‌اى ز براى يگانه كرد ادا و فرمود كه خوان آورده طعام كشيدند و تغافل‌كنان نظارهء لشكر شام مىنمود و جوانغار لشكر خون‌آشام به تمام رسيده « 1 » سپاه شام نزديك آمد . آن حضرت هراول و منغلا معين ساخته فرمود كه [ بعضى از آن پنجاه نامدار كه در ركاب آن مؤيد كامكار

--> ( 1 ) . ظف : « و در آن حال لشكر جوانغار به تمام برسيدند . » ( ج 2 ص 232 ) .